تقریبا خومونو خفه کردیم !

سلام می خوام از جشنواره براتون بگم

که چی گذشت ؟

روز بسیار خوبی بود یعنی روزی بود که مثل روزهای دیگه نبود

از کسانی که دعوتشون کردم و اومدن تشکر می کنم البته چون سعادتی نصیبشون شد که تو کارخیری شرکت کنن و اونایی هم که نیومدن خودشون ضرر کردند و هیچ ناراحت نشدم  ان شاالله سال بعد اگه زنده موندیم !

از همه کسانی هم که کمکم کردند باز تشکر می کنم

به جرات می تونم بگم که تنها جایی که در باره جشنواره خبر داده فقط من بودم و این لینک پایین که مربوط به میراث فرهنگی استان است .بد نیست سری بزنید جشنواره از نگاهی دیگر

http://www.mpr-khuz.ir


سلام می خوام از جشنواره براتون بگم

که چی گذشت ؟

اون روز من صبحانه خوردم و شام از نهار خبری نبود فکرمی کردم شلوغ بشه ولی دیگه نه این قدر !

تا اومدم به خودم بجنبم و آماده بشم  و با خواهر همیشه همراهم بریم سالن کوثر ساعت ده شده بود

از روز قبل با زهرا خانم رفته بودیم برای تزیین غرفه مثلا کاری نداشتم ……..

اومدم دیدم یکی از همکاران روی میز رو پراز غذابا ماهی کرده اصلا جا نبود تو غرفه بایستیم فقط تنها کاری که تونستم این بود که بروم غرفه سعادت نیا و ظرف مسابقه ازشون بگیرم 15 غذا و دسر بودند کم نبودند تازه باید اسمم  رو و آدرس وب رو هم روش می زدم فقط تو بشقاب می گذاشتم و محمد و حامد و سیما و نجمه اسم گذاری می کردند تازه هی می پرسیدند اسم این چی بود؟ …………گفتی این چی بود ؟.

و من هم واظب بودم اشتباهی اسم نزنن !

خلاصه اوضاع خنده داری پیش اومده بود وسیله برای تزیین برده بودم ولی نشد تزیین کنم تا اومدم به خودم بجنبم با سوالات بازدید کنندگان گیج شدم و حتی یادم رفت یکی از غذاهارو سرو کنم توی این هیر و ویری درب یکی از ترشی های لبو باز نمی شد از یکی از آقایون که بازدید کننده بودند و با دوستش اومده بود خواهش کردیم که درب ترشی رو باز کنه انگار دنبالش گذاشته باشی امتناع کردند و خودشونو از غرفه ما کنار زدند و رفتندمن و نجمه خنده مان گرفته بود  خیلی خنده دار بود درب ترشی باز نمی شد بالاخره همسر یکی از همکاران به دادما رسید و درب ترشی با هزار درد سر باز شد .

حلا نوبت فروختن ترشی بود چون شکلش با بقیه ترشی ها فرق می کرد بعضی ها می ترسیدن بخورن و باید برای تست کردن مجانی بهشون می دادیم آزمایش کنند وقتی می خوردن خوششون می اومد .

کوکوی کرفس رو نجمه خانم آورده بود

سیما خانم شش درنگه که یک غذای محلی و قدیمی بود آورده بود

راضیه خانم یک آش خوشمزه با جو و یک ترشی مخلوط آورده بود

مریم خانم هم رولت خرما و نشاسته  فرمی آورده بود

لیلا خانم هم قلیه دزفولی آورده بود

مادر شوهرم مقداری پنیر محلی درست کرده بود

خواهر بزرگم سمنو آورده بود

خواهر دومی هم دلمه با برگ چغندر درست کرده بود

یکی از همکاران هم ماهی شکم پر و قلیه ماهی ماهی سرخ کرده با پلو باقالی و چلو کباب آورده بود

فکرش رو بکنید همه ما می خواستیم تو غرفه باشیم

تازه یادم رفت بگم که صغری خانم یه ترشی خوشمزه درست می کنه که مایه اصلیش با خرماست و یک ترشی کلم آورده بود ایشون از همون اول ترشی هارو مجانی می داد بعد بهش گفتیم که بابا باید بفروشی اینجوری نده ولی حسابی ذوق کرده بود خوب مثل بقیه ………………..

یکی از همکاران هم در غرفه ای دیگر چند جور چیز خوشمزه آورده بود

مثل نون شیر مال با طرح متفاوت  میرزاقاسمی   و دلمه کلم  و سالاد کلم حسابی زحمت کشیده بود

و اما بگم که خودم چی آوردم

6 نوع کیک رو آخر شب قبل درست کردم از جمله کیک کرفس کیک دیزی  کیک گوشت کیک سبزیجات و کیک پیاز ماست موسیر قالبی و پوره هویج قالبی و نشاسته آلبالو با ورمیشل و گراتن سبزیجات ترشی تمر شیرخرما ترشی لبو رولت کدو کفش کدو و خوراک مخصوص من که ویژه بیماران دیابنی بود سبزیجاتی مانند کدو و اسفناج و کرفس بخار پز شده در ماست چکیده بود ایده اش از خودم بود انجمن دیابت کرفس را هم پیشنهاد کرد که اضافه کردم و انجمن هم با این غذا برای فروش شرکت کرد

وای که نمی دونین از سوالاتی که در مورد کیک های غذایی ازمن می پرسیدن دیگه حلقم خشک شده بود نمی تونستم حرف بزنم با وجود این که از هفته قبل متن کامل و دستور تهیه انواع غذاها را در اختیار مجمع گذاشته بودم ولی فراموش کرده بودند با خودشون بیارن و……………..

روز بسیار خوبی بود یعنی روزی بود که مثل روزهای دیگه نبود

بچه ها برای جمع و جور کردن خیلی کمک کردند پاهام نا نداشتند اگه اونا نبودند معلوم نبود چه طور می خواستم این همه چیزو جمع و جور کنم