این جا دیگه آقایون هم لباس احرام رو از تنشون در آوردند و لباس معمولی تنشون کردند .

تو روزهای عرفات و منی بازار ختم قران و ختم صلوات حسابی گرم بود یکبار خانم دکتر یکبار خانم خیلا تو چادر دوره می افتادند و این برنامه رو اجرا می کردند روز آخر منی همه دیگه کلافه شده بودند (به خاطر گرما ، امکان کم برای استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی )خانم خیلا ختم صلواتش رو از هزارتا به پانصدتا کاهش داده بود بعضیامون به شوخی بهش گفتیم کوتاه بیا دست از سرمون بر دار ولی ایشون مصمم که باید این برنامه اجرا بشه و با خنده و..... اجراش می کردیم .

 

 

 

 

 

 


این جا دیگه آقایون هم لباس احرام رو از تنشون در آوردند و لباس معمولی تنشون کردند .

تو روزهای عرفات و منی بازار ختم قران و ختم صلوات حسابی گرم بود یکبار خانم دکتر یکبار خانم خیلا تو چادر دوره می افتادند و این برنامه رو اجرا می کردند روز آخر منی همه دیگه کلافه شده بودند (به خاطر گرما ، امکان کم برای استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی )خانم خیلا ختم صلواتش رو از هزارتا به پانصدتا کاهش داده بود بعضیامون به شوخی بهش گفتیم کوتاه بیا دست از سرمون بر دار ولی ایشون مصمم که باید این برنامه اجرا بشه و با خنده و..... اجراش می کردیم .

از خانم دکتربهادرزایی نمی دونم چی بگم که چه انسان وارسته ای بود از هرگونه کمکی به زائرین دریغ نمی کرد زائر بود و هیچ مسئولیتی در کاروان نداشت از تجویزاش برای زائران تا سرکشی به کسانی که بیمار بودندوبردن به درمانگاه از کمک به معذورینی که برای اعمالشون نیاز به کمک داشتند از پافشاری برای کولرها و جابجایشون توچادر برای تقسیم عادلانه باد خنک . مهربان و خوش خنده  ! یک سری کارهایی رو هم ما ندیدم که انجام می داد خلاصه خدا خیرش بده !

خدارو شکر هم اتاقی های خیلی خوبی نصیبم شده و باز خدارو شکر می کنم !

مادر سید محمد موسوی والیبالیست تیم ملی هم همسفرمون بود ایشون هم  برای کمک به خانمهای مسن پیش قدم بود مهربان بود و خیلی خانم ! آقا بهش می گفت مادر قهرمان ! وقتی پسرش با هاش تماس می گرفت اولین جملش این بود سلام دلاورم !

تو عرفات و منی خیلی از خانمها  و آقایون برای کمک و پذیرایی پیش قدم می شدند و کمک می کردند از آب آوردن برای کولرها تا سفره پهن کردن و جمع کردن تا مسن هارو همراهی کردن .

عوامل مجموعه تعدادشون کم بود برای ساعات نهار و شام در رستوران به کمک نیاز داشتند برای همین برخی زائرین به صورت داوطلبانه ماسک و دستکش میزاشتن و میرفتن کمک .

تو کاروانمون چند آزاده و جانباز داشتیم یکی از جانبازان عزیز پور صفایی بود شیمیایی بود و برای تنفسش مشکل داشت در ازدحام اذیت می شد و نفسش بالا نمی اومد هر بار وقتی که  می گفتن حالش بد شده نمی دونیم چی به سرم می اومد انگار دلم رو چنگ زدند

برای ایام تشریق با زور از درمانگاه بعثه براش کپسول اکسیژن گرفتند خدا ان شاالله بهش سلامتی بده .

آدمهای باگذشت زیادی تو کاروانمون بود بعضیا هم نق نقشون به آسمون بلند بود گالیور یادتونه یکی بود می گفت من می دونم موفق نمیشیم ............................

روزبعد از وارد شدناز مدینه به مکه باید میرفتیم حر م برای کمک به معذورین خیلیا اومده بودند و مدیر و روحانی از این همه استقبال شگفت زده شده بوند بعضیاشون نمی تونستند راه طولانی برن و باید سوار ویلچر می شدند از روی سازه می بردنشون و یکی هم از پایین براش نیابتی می رفت برای بعضیا هم باید نمازهاشونو نیابتی می خوندند .

یکی از آزاده هایی که اگه اسمش رو ببرم مطمئنا ناراحت میشه تو جمرات بعد از سنگ زدن میبینه یک خانم کفشاشو گم کرده کفشای خودشو در میاره و بهش میده تمام طول راه جمرات تا چادرها رو پیاده اومده بود خانمش می گفت هرچی بهش گفتم بیا کفشای منو بپوش قبول نکرده بود خانمش می گفت : فقط چشمم به زمین بوده که خدای نکرده چیزی تو پاش نره به خاطر ازدحام زائرین و سخت بودن جمع کردن ذباله ها در منی خیلی ذباله جمع شده بود الحمدالله چیزی توپاش نرفت .

گذشت رو باید از این آدمها یاد گرفت آروم و ساکت و بی ادعا بدون هیچ گونه اعتراضی !

خوشحالم در کنار چنین انسان های وارسته ای هم سفر بودم خدارو شکر !

چندتا خانم مسن شیرین داشتیم مثل خانم جودکی وجودشون تو کاروان نعمتی بود مثل خانم قانع که نقل و نبات کاروان بود بارفتارش خنده رو به لب همه می نشوند و همه دوستش داشتند .

یک خانواده بود 6 برادر با خانمهاشون و خواهرو شوهر خواهرشون اومده بودند بعضیا هم 5 تا دخترخاله با شوهراشون اومده بودند

سفرای این جوری دست جمعی با خانواده خیلی مزه میده .

 

روال و توالی انجام اعمال حج به این صورته که مستحبه بعد از تقصیر اعمال خانه خدا که شامل طواف و سعی و طواف نسا است انجام گیرد بیشتر زائران مدینه بعد تا توی منی هستند انجام میدهند خودشون یا کاروان هماهنگ می کنند ماشین میگیرن یا پای پیاده میرن خانه خدا اعمالشون رو انجام میدن درغیر این صورت بعد از این که از منی برگشتند این کارو انجام میدهند پس از انجام این کار اون سه چیزی که قبلا گفتم بهشون حلال میشه .

از وقوف در عرفات براتون گفتم تا مشعر تا رمی جمره عقبهو قربانی وتقصیر و بیتوه در منی و اعمال خانه خدا که توضیح دادم تا الان سه کار مونده رمی جمره روز یازدهم و دوازدهم و ادامه بیتوته در منی !

بعد از صبحانه کم کم آماده شدیم باز با پای پیاده به جمرات رفتیم نیت کردیم :

رمی می کنم جمره اولی را در روز یازدهم برای حج تمتع از حجه الاسلام قربه الی الله

هفت سنگ به جمره اولی زدیم

جمعیت خیلی شلوغ بود گفتن تا دیدن دو چیزه باید باشی و ببینی

به سمت جمره دومی میریم نیت می کنیم :

رمی می کنم جمره وسطی را در روز یازدهم برای حج تمتع از حجه الاسلام قربه الی الله

7 سنگ هم نثار جمره دوم شد

به سمت شیطان سومی میریم نیت می کنیم :

رمی می کنم جمره عقبی را در روز یازدهم برای حج تمتع از حجه الاسلام قربه الی الله

7 سنگ سوم هم نثارش شد از ستون 52 برمیگردیم به سمت چادرهای منی از کنار مسجد خیف میگذریم دورکعت نماز تحیت در مسجد کمی به ما آرامش می دهد .

امشب ساک های دستی را مرتب می کنیم و طرفه ای ساعت 4 صبح معاون با ماشین  خانمها و آقایان معذوررا به هتل می برد .

معذورین و ویلچری ها به دیگران نیابت می دهند برای رمی جمره چون واقعا ازدحام و شلوغی امان ما آدمهای سالم را می برد چه رسد به معذورین !

امروز روز  ماه ذی حجه است 12 است چندبطری آب خنک و ته مانده وسایلمان را به دست آقا می دهم و با کاروان به سمت جمرات راه می افتیم این قدر شلوغ است که نگو نمی توانی تندراه بروی چون هی  که جلو میروی کسی جلویت است .

به جمرات می رسیم نیت می کنیم : رمی می کنم جمره اولی را در روزدوازدهم برای حج تمتع از حجه الاسلام قربه الی الله

هفت سنگ نثارش می کنیم به سمت جمره وسطی حرکت می کنیم

نیت می کنیم : رمی می کنم جمره وسطی را در روزدوازدهم برای حج تمتع از حجه الاسلام قربه الی الله

هفت سنگ دوم را نثارش می کنیم و به سمت شیطان بزرگ حرکت می کنیم

نیت می کنیم : رمی می کنم جمره عقبی را در روزدوازدهم برای حج تمتع از حجه الاسلام قربه الی الله

و هفت سنگ سوم را نثارش می کنیم

حالا اگه گفتین کلا چند سنگ تو این سه روز باید به جمره ها می زدیم ؟

روش سنگ زدن و برگشتن از داخل جمعیت هم داستانی دارد که باید باشی و ببینی !

پس از این که روحانی و مدیر مطمئن شد که همه سنگ زدند منتظر می مانیم تا اذان ظهر بشود موقع اذان لحظات بسیار زیبایی را می توان گفت همه یک صدا تکبیر می گفتند     الله اکبر

به سمت هتل مسیر را پیاده گز می کنیم همه پیاده می روند چون راهی به جز این ندارند در مسیر برخی آب خنک می دهند و یا موز و یا آب میوه خیرات می کنند برخی هم گاریشان را آورده اند و مشغول  فروش هستند باوجود این همه سرپا بودن و پیاده روی نمی دونم خدا چه قدرتی رو تو پاهام گذاشته که اصلا درد نمی کنند به هتل که رسیدم یک راست میرم دوش میگیرم میام بیرون تلفنم زنگ میخوره خواهر عزیزم است که همیشه سراغم رو میگیره  . نماز می خونم میرم رستوران برای نهار بعدشم می خوابم چه خواب شیرینی بود .

تنها چیزی که از اعمالم مونده اعمال خانه خداست الان در حال حاضر ماشین ها تعطیل هستند یاباید پیاده بریم حرم یا باید با ماشین های کرایه بریم حرم یا صبر کنیم تا اتوبوس ها آماده بشن چون یک سری از این ماشین ها رو سرشون رو برداشته بودند چون  تو ایام تشریق آقایون نباید تو ماشین سقف دار بشینن .

تو حرم نشستن و نگاه به کعبه کردن حس خیلی قشنگیه پرده ی خانه خدا رو عوض کردند .

برای همه دعا کردم ان شاالله اول کسانی که تا حالا نیومدن بیان بعدش کسانی بیان که برای بار دوم و یا سوم دوست دارن بیان !

این جا بعضیا برای خدمت به زائرین محرم نمیشن یعنی اعمال حج رو به جا نمیارن واقعا دستشون درد نکنه .

تو وضعیتی که کشورمون تو تحریمه حساب های ارضی بسته شده پذیرایی از زائرین خیلی سخته از این که روی میزصبحانه و نهار ماست و پنیر و دوغ ایرانی می خورم خوشحالم .

بعد از نماز صبح نخوابیدم دوست داشتم برای عزیزانم که میان این جا مطالب رو می خونن به روز باشم .

 هر چند ما برای این سفر بزرگ و معنوی اومدیم این جا ولی کمی با آشپزا و عوامل شوخی کردن هم بد نیست : حالا شما می خوای شوخی بگیر و یا جدی !

البته این رو خودم می دونم راضی کردن این همه زائر واقعا کار سختیه

فقط یه چیز بگم سازمان حج و زیارت آشپزاشو عوض کنه خودم براشون برنامه ریزی می کنم تو برنامه غذاییشون خیلی پروتئین هست من این همه گیاه خواری رو دوست دارم این جا اذیت شدم دلم برای کمی نون خانگی دزفولی با کمی لوبیا و بادمجون و آبگوشت  وترشی  میوه و ترشی سیر و ماکارنی و کمی پفک تنگ شده البته جاداره از پلو شوید با ماهی و سوپ های متنوعشون  وصبحانه های گرمشون تشکر کنم به خاطر این که این جا به انرژی نیاز دارم بیشتر اوقات غذامو تا ته با دورچینش می خوردم که مریض نشم ولی نوشابه در حد دوسه تا تو کل سفر خوردم .غذاشون خیلی کم روغن و کم نمک بود

خلاصه من از این جا  آمادگی خودم اعلام می کنم تا برنامه آشپزخانه مرکزی حج سال آینده رو تنظیم کنم مزد هم نمی خوام آخه کی نهار گوشت می خوره شب هم کباب کوبیده یا جوجه یا شینسل !

من دو وعده گوشت در روز رو نمی تونم تحمل کنم !

هرچند دورچین بشقابشون شامل زیتون و نعنا و جعفری وسیب پخته و هویج و گاهی برای رژیمی ها کلم و کدوی پخته بود .

این جا برخی از آقایون اقرار کردند دلشون برای دست پخت خانمهاشون تنگ شده .

فکر کنم شاید این پست آخرم باشه شایدم از روز وداع نوشتم  ان شاالله اگر زنده بودم .

کمی کسالت و مشکلات جسمی که برام پیش اومده تا به حالت عادی برگردم تو هتلم  وسعی می کنم استراحت کنم تا حالم خوب بشه که دوباره برم حرم !

یکی از آفات سفرهای زیارتی تهیه سوغات است که خیلی ها بهش آلوده شدند که کمی تن من هم بهش خورد ولی میشه تمهیداتی فراهم آورد تا از این آلودگی رها بشیم ، زحمت تهیه سوغات از عربستان و  رنج وزحمت وسختی جابجایی وسایل چیزیه که باید خودت تجربش کنی که به قول مدیر کاروان وقتی اومدی ایران سوغاتی رو به طرف میدی یه دهن کجی هم بهت می کنه (البته فامیل ودوستای من این جوری نیستند) پس برای چی این همه آلوده بازار بشیم خیلیا از تو کاروان سوغاتشون رو از ایران تهیه کردند تازه این جا برخی جنساشون از ایران هم گرون تر و بی کیفیت تره ولی خوب چه میشه کرد ؟!

فعلا خدانگهدار