سلام

باوجود این که خسته هستم ولی دلم نمیاد ننویسم امروز روز شلوغ و بی خوابی داشتیم

 دیروز دم غروب بود که به هتل ماسات الاصیل رفتیم و به اتفاق آفرین به هتلمون برگشتیم بعداز شام برای دعای کمیل به بعثه رفتیم و صبح قرار بود بریم دعای ندبه که خواب موندیم و نرفتیم امروز صبحانه تخم مرغ و زیتون و پنیر خامه ای پگاه خوزستان با عسل و مربا دادند بعد از صبحانه رفتیم طبقه پی آر که درمانگاه و نمازخونه هست با مجتبی و فریبا با نیم باز حرف زدیم اومدیم بالاکمی موندیم و میوه میل نمودیم بعدنماز رو تو اتاق خوندیم برای نهار رفتیم پایین و بعد از نهار باز رفتیم با نیم باز با بروبچ حرف زدیم

با بچه ها تصویری صحبت کردیم برای نماز مغرب و عشا به بعثه رفتیم بعد از شام یکی از هم اتاقی های آقا می خواست با بچه ها و نوه هاش حرف بزنه با آقا رفتیم پی آر و کلی ذوق کردند مخصوصا حاج خانم نوه ها و بچه هاشو که دید گریه اش گرفته بود آقا قول داده بود که بریم حرم خودش دیشب بدون من رفته بود تا اون حاج آقا و حاج خانم با نوه هاش حرف بزنن رفتم پیش دکتر احساس میکردم گلوهامو دارن چنگ میزنن دکتر گفت امشب نرو حرم  بعد از  معاینه  گفت سالمی مشکلی نداری گفتم من که سالمم مشکلی ندارم پس میتونم برم حرم خندید و جوابی نداشت فقط گفت جایی نرین که ازدحام زیاد باشه .

 پیاده رفتیم حرم با رباب خانم و آقا و آفرین پیاده هم برگشتیم خیلی خوب بود آمادگی پیدا کردیم برای پیاده روی های ایام تشریق !

این متن مربوط به دوروز پیش از ایام تشریق است