تو این چند روز آقا برادوتاییمون سنگ جمع کرد شستشون و سهم منو داد 

روز8 که میشه روز یکشنبه ساعت 1 باید از هتل بریم بیرون به سمت عرفات 

دیروز عصر که جلسه داشتیم یک خاک شدیدی اومد که نگو بعدشم بارون اومد ولی چون ما توجلسه بودیم نفهمیدیم بعدخیابونای خیس رودیدیم 

از ایران خرما رو که با کمک خانم همسایه و آبجی بزرگه درست کرده بودم لای گردوروسیا گذاشتم یه روزهم رفته بودم فروشگاهی چندتادیس ملامین خریده بودم با کنجد و نارگیل تزیینشون کردم البته از این جا نارگیل خریدم با آقا بردیمشون رستوران آشپز برام سلفون زد بهشون و قران رو تقسم بندی رو کاغذهایی نوشتم از جز کمتر و از حزب بیشتر شدند کلا شدند 42 تا . به صورت گل روی بشقاب چیدمشون وسطش رو گل با پوست پرتقال درست کردم پرتقالهای پوست گرفته رو هم غول غول تو بشقاب دیگه چیدم خرماهای اضافه رو هم گردالی کردم تو نارگیل چرخوندم تو ظرف دیگه گذاشتم با خانم یوسفی هم اتاقیم بردیم نماز خونه روی یک سجاده گذاشتیم 

حاج اقا هم توضیح داد همه استقبال کردند خیلی از خانمها هم ازخرماهای گردوروسی خوششون اومد وخلاصه کلی برامادر فاتحه خوندن 

از همه ی برو بچی که برام پیغام گذاشتن ممنوم همش به یاد همتون هستم دعاتون می کنم حتی به یاد حسنی کوچولو 

از زهرا خانم هم ممنوم که برام نامه خداحافظیمو رسوند هنرستان !

تشکر 

بعثه رهبری نماز جماعت برپا میشه خیلی شلوغ میشه ولی خیلی خوبه بین صلاتین مغرب و عشا آقای فرحزاد سمت خدا حرف میزنه 

جاتون خالی امروز صبح ساعت 3رفتیم حرم برای نماز صبح 

خیلی خوب بود 

برگشتنی باید دوتا اتوبوس سوار بشیم تو دوتا جا برا نشستن گیرم اومد نشستم 

و دوبار خوابیدم