دلم تنگ است .............

از این همه چشم های غبار گرفته ...............

غبار حرص و آز ...........

غبار حسد ....................

غبار کینه .......................

دلم تنگ است از این همه بی مهری ...................

دلم تنگ است از این همه بی محبتی .......................

دلم تنگ است از این همه ...............................

دلم تنگ است برای صدیق  و زهرا و امیر حسین عزیزم .......

دلم تنگ است از این همه سال مریض داری صدیق که خدا می داند و بس که در غریبی چه کشیده .......................

دلم تنگ است ..............

دلم تنگ است از ...................

دلم تنگ است از این که ........... از دستم کاری برنمی آید  . . . . . . .

فقط دعا .....   دعا ......... دعا............ 

برای همه مریض ها دعا کنید

برای آقا مرتضی هم دعا کنید

تنها چیزی که میتونه منو به این جا  برگردونه اینه که آقا مرتضی دوباره برگرده خونه پیش بچه هاش

براش دعا کنید

یه بنده خدایی پشت بلند گو تو سبزقبا می گفت روبه ضریح بایستید و حاجتتون رو بخواهید

من که اومدم امشب یا آقا سبزقبا سلامتی همه مریض ها رو از تو می خواهیم آقا مرتضی صدیقه مارو دریاب

 سلام 

از روزی که این مطلب  رو نوشتم خیلی میگذره 6 اسفند 90  بود 

یه مدتی واقعا حس نوشتن نبود با خودم عهد کردم که تا اقا مرتضی خوب نشه نمی نویسم 

الحمدلله پیوند آقا مرتضی با موفقیت انجام شد دیگه دیالیز نمیشه 

و صدیقه خانم یار همیشه همراهش که خداوند ان شاالله هرچی تو دلش بخواد خدابراش اماده کنه میدونه که همه چقدر دعاش کردیم 

صدیقه عزیز : خسته نباشی 

هرچند همه ما میدونیم بیمار پیوندی برای همیشه یه مشکلاتی برای خودش داره دنیاس دیگه چیکار میشه کرد .

یه مدت لب تابم رو تعویض ویندوز فرمودم همه رمزهام پرید خلاصه شجره نامه برای پرشین بلاگ فرستادیم تا این وبلاگ باز شد 

از این به بعد سعی می کنم با دستورای جدید در خدمت باشم